پرواز تا اوج
شخصی.اجتماعی
بوی نم خاک بوی شادی یک دل پاک بوی غلطیدن ماسه درون ناودون بوی آتش بوی هیزم وخاطراتش خدایا شکرت بوی آبگوشت بوی کباب سوخته بوی دود و ذغال افروخته بوی جیگر و خوش گوشت نپخته *این قسمت برای این بود که زیاد نری تو رویا به نظرت آنها چطوری سبزی برگها و قرمزی شقایق را حس میکنند ؟ شاید با لمس کرن وشاید هم با بوییدن. چه تصوری از آواز یک پرنده خوش الحان دارندو چطوری عمر یک چنار کهنسال را حساب میکنند؟ شما وقتی در طبیعتی چگونه این تصاویر را برداشت میکنی؟ ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری. آندره ژید صاعقه بر تن برهنه چوب نازک نشست ودر دلش طوفانی به پا کرد. دل آشوب شد، اما ترسید که از خود اثری گذارد پس طوفان درون را فرو خورد .ولی تاب نیاورد پس آهسته آهسته و نجوا کنان راز دل به گوش دیگری خواند اما صدایش گویای درونش نبود . نالیدن را با چرخیدن همراه کرد اما باز هم این نالیدن و چرخیدن غرش درونش را گواه نبود.این بار ناله را درخم رنگ فرو بردتا جلوه ای دیگر یابد چرخش را سمایی بخشید و ناله ی سرخ گون را به آسمان فرستاد .طنین موجش بر هوا رسوخ کرد . آهی بلند کشید تا خنکای دل را گرما بخشد و انگشت حس را بسوزاند.مشتاقانه راز نهان را فاش کرد و قصیده های دل را به این سو و آن سو می پراکند... .عده ای نیز بااین شکوه شکوه، خود را گرم می کردند و خاکستر سردش را با پا به کناری می زدند. می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند دکتر علی شریعتی در دایره هستی من نقطه پرگارم! اگر من نقطه پرگارم شعاع من چه قدر است؟فاصله من تا نقطه پرگار دیگری که در مجاورت من است چه قدر است ؟آیا اجازه میدهم شعاع من فراتر از درون دایره ام برود ؟ایا خبر از دایره مرکزی دارم یا نه خود دایره مرکزی هستم؟شاید سالیان سال است که خودرامرکز می دانستم و به این خیال از مرکز خودبرون نمی رفتم!دوست داشتم همه به گرداگردم بچرخندو خودشان از اشعه های نورانی من بهره مند شوند.ولی حالا دوست دارم شعاعم با شعاع تو با دیگری و... یک نیم خطی بسازد که اندازه آن ؟ چه مقدار باشد خوبست؟میخواهم فراتر روم .نمیخواهم در افق دید تو جا شوم .شاید پهنه گسترده ای از بیکران .دیده ام افرادی را که تنها شعاعی به اندازه دستهای خود دارندو دیده ام افرادی را که دستهایشان مماس بر دستهای دیگران است. چشم جسم بندو گوش جسم بند و چشم جان بگشا و ز گوش جان شنو بیقراری ساقه را برای رستن از خاک .ببین که چه بی تابست برای سر برآوردن از خاک و نیم نگاهی به خورشید جهان افروز . درختان برهنه را نگاه کن که چگونه دستان خویش بالا کرده و گویی میخواهند با فخر فروشی به یکدیگر جوانه های نو رسته را به رخ کشند. بشنو صدای جویبار کوچک را که چه با هیجان به راه افتاده و سراز پا نمی شناسد برای دیدن دریا.خنده ی غنچه را ببین که تا لب می گشاید می شکفد. رقص باد سرمست را که بی محابا خود را بر تن درختان و میزند و با تکانی آنان را از خواب زمستانی بیرون می اورد وبعد سر فرو می افکند گویی که او اصلا چنین کاری را یاد نگرفته و نمی دانسته.گنجشکان کوچک و بازیگوش از لانه با غرور بیرون می آیند و با هیجان میگویند کو، کو دانه ؟کجایند بلبلان شکر شکن که نقل کنند این قصه و بیفشانند نقل بر بزم و بزدایند غصه را.تو نیز خیز و به درون آی.حرام کن خواب را بر عنکبوت و پاره کن تار سیاه درونت .بچش از چشمه زلال و نفس بکش از این دم مسیحایی بهارو بهاری شو .تو نیز بخوان ترانه میلاد زمین را . تورا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم تورا من چشم در راهم شبا هنگام ،در آن دم ،که بر جا،دره ها چون مرده ماران خفتگان اند درآن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام، گرم یاد آوری یا نه ،من از یادت نمی کاهم ، تورا من چشم در راهم نیما یوشیج
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

| Design By : Night Skin |



